تبلیغات
احمد گرگانی - دختر قالیباف

دختر قالیباف

نویسنده :احمد گرگانی
تاریخ:دوشنبه 8 خرداد 1391-09:41 ب.ظ

در پیام استرآباد نشریه داخلی کانون بازنشستگان آموزش و پرورش گرگان ویژه زمستان 90 شعری چاپ شده بود و چون این شعر الهام گرفته از یک دختر قالیباف ترکمن بود، دریغم آمد که خوانندگان صحرا آ نرا نخوانند.

    پرویز کریمی شاعر این شعر، از شعرای معروف گرگان می باشد. او در چگونگی سرایش این شعر می گوید:

   با احمد شاملو، هنوز خیلی جوان بود که آشنا شدم، و ... در یکی از سفرها که احمد شاملو همراه یک گروه فیلم برداری از طرف تلویزیون آن موقع برای تهیه فیلمی از قوم ترکمن به گرگان آمده بود، با من تماس گرفت و گفت، قرار است به آق قلا برویم، برای تهیه فیلم از " ترکمن " تو هم با من باش ... ترکمن صحرا برایم دیدنی، جذ اب و برانگیزاننده بود ...

    گروه فیلم برداری به کار خودشان مشغول بودند و من با شاملو به آلاچیق های اهالی سرکشی می کردیم. یک نفر مترجم هم از خود ترکمن ها که فارسی خوب حرف می زد، همراه ما بود به نام آقچلی که بعدها معلوم شد در گنبد قابوس دبیر ادبیات فارسی است. به آلاچیقی کم بضاعت رفتیم. دختر ترکمنی زیبا، جذاب و خیال انگیز پای دار قالی در حال گره زنی و شانه زدن فرشی نیمه بافته بود که نقش های دل آرایی داشت. ولی خودش از فرشی که داشت می بافت، دل آراتر و جذاب تر بود. من مبهوت مانده بودم. یک دفعه دستی روی شانه ام خورد و گفت: کجایی مرد؟ از حالت بهت بیرون آمدم. شاملو بود که حیران تر از من مجذوب دختر قالیباف و هنرش شده بود. و ... هنری در کار آفرینش هنری دیگر. هنر " خلقت " که مخلوق خالق است و هنر " فرشبافی " همان جا طرحش در حافظه ام شکل گرفت.

    نشستیم با شاملو بر سفره صاحب آلاچیق که مردی میان سال بود، چکدرمه دست پخت مادر خانواده را خوردیم، بعد دوتار آمان جان، که عاشقانه و دل سوزانه می نواخت. و نگاه شرم آگین دختر قالیباف، پرتوی که از دو خورشید درخشان چشم ها که در زمینه ای از مهتاب چهره قرار گرفته بود، متساطع می شد و ما را می نواخت، شبیه ترمه و حریر و ابریشم.

    وزن شعر دختر قالیباف از خود کارگاه قالیبافی گرفته شده، آهنگ شعر، همان آهنگ کوبش شانه بر آخرین ردیف فرش در حال بافته شدن است. برای این که ضربه های کوبه بتواند گره های پود را در لا به لای تار جا به جا کند.

   وقتی شاملو شعر را دید، گفت: تو دیوانه ای: دیوانه شعر ... شب را با شاملو گذراندیم. شب شاملو پیش من ماند. صبح موقع خداحافظی گفت: یک بار دیگر باید به آنجا برویم، گفتم کجا؟ گفت: همان جایی که تو دیوانه شدی. گفتم: من از روز ازل دیوانه بودم.

     دختر قالی باف

تقدیم به فرشته ی صحرا: سولماز که الاهه هنر، سر انگشتان اش را، به جای این که ببوسد، اشتباها گاز گرفته بود.

                      کوب،

                         کوب،

                            کوب،

                      تاپ،

                         تاپ،

                            تاپ،

                  کوپ، کوپ، کوپ.

                  تاپ،   تاپ،   تاپ.

 

                جبهه ای از خنجر و شب

                 دو دیده و مژگان،

         کرک بنا گوش

                  زیر مقنعه پنهان،

             تازه تر از قوس و قزح

                   تاق دو ابرو،

          دختر قالی باف و آلاچیق ویران،

 

         کوب ، کوب ، کوب .

         تاپ ،  تاپ ،  تاپ  .

        کوب ، کوب ، کوب .

        تاپ  ، تاپ  ، تاپ  .

 

      دختر قالی باف و آلاچیق ویران،

     دار بر افراشته و کلافه ی الوان،

     پیچه ی ابریشمی و ملیله و قیطان،

    کوب ، کوب شانه و اعجاز سر انگشت،

   حاصل خون

      شیون جان ،

        عصاره انسان .

 

   کوب ، کوب ، کوب ،

  تاپ ، تاپ ، تاپ ،

 کوب ، کوب ، کوب .

تاپ  ، تاپ  ، تاپ  .

 

خلوت کوی و برزن

  کسادی بازار ،

پیله وری در به در و طاقه ی قالی،

ذهن فروشنده، پر از دغدغه ی پول،

خورجین آذوقه ولی خالی.

 

کوب ، کوب ، کوب .

طاقه ی قالی

تاپ ، تاپ ، تاپ .

سفره ی خالی

 

                                                  ترکمن صحرا      تابستان  56




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Can stretching help you grow taller?
شنبه 1 مهر 1396 09:00 ب.ظ
Hello! Do you use Twitter? I'd like to follow you if that
would be okay. I'm undoubtedly enjoying your blog and look forward to new updates.
What do you do when your Achilles tendon hurts?
دوشنبه 16 مرداد 1396 11:54 ب.ظ
Howdy! This is my first visit to your blog! We are a collection of volunteers and starting a new project in a community in the same niche.
Your blog provided us valuable information to work on. You have done
a wonderful job!
foot pain from standing
سه شنبه 6 تیر 1396 03:45 ق.ظ
Wonderful blog! I found it while browsing on Yahoo News.

Do you have any tips on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!
Cheers
std testing
یکشنبه 4 تیر 1396 10:02 ب.ظ
قلب از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن دلنشین
در آیا نه کار خوب با من پس از برخی از زمان.

جایی درون پاراگراف شما در واقع موفق به من مؤمن اما فقط برای while.
من این مشکل خود را با جهش در منطق و یک خواهد را خوب به پر کسانی که معافیت.
اگر شما در واقع که می توانید انجام من را مطمئنا تا پایان تحت تاثیر
قرار داد.
http://geraldbohmer.jimdo.com/2015/08/26/bursitis-foot-pain-warning-signs/
یکشنبه 4 تیر 1396 01:59 ب.ظ
Sweet blog! I found it while searching on Yahoo News.
Do you have any suggestions on how to get listed
in Yahoo News? I've been trying for a while but
I never seem to get there! Appreciate it
Jestine
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 12:40 ق.ظ
Glad to be one of the visitors on this awing internet site :
D.
BHW
شنبه 26 فروردین 1396 08:39 ق.ظ
Great blog here! Also your web site loads up fast!
What web host are you using? Can I get your
affiliate link to your host? I wish my site loaded up as quickly as yours lol
هوشنگ حسن قاسمی
شنبه 25 اردیبهشت 1395 03:15 ب.ظ
دوست عزیز، یادداشت هایی از سر دلتنگی ات را خواندم. تحت تاثیر قرار گرفتم. زیبا نوشتی اما یادت باشد هیچ چیز در این دنیا جاودانه نیست. همه چیز روزی به فنا می روند.دیگر آن روزها تکرار نخوهند شد و فقط یاد و خاطره آن می ماند باید سرنوشت را همان گونه که هست و می گذرد پذیرفت. این اتفاق برای همه نسل های انسان خواهد افتاد. خداوند به همه صبر بدهد. معنی صبر برای هر شخص معنی خودش را دارد.
دوست عزیز ماه هاست که به وبلاگ ات سر نزده بودم امروز شنبه25/02/95 ظهر ساعت سه بود که در مدرسه گفتم سری به وبلاگ ات بزنم و یادداشت ات راخواندم. من هم علاقمندی به کوه را از وجود شماها در کوه و صمیمت و رفتار شماها در کوه یافتم.نمی خواهم با نوشته هایم خسته ات کنم ولی امیدوارم که در آینده باز به کوه بیایی. البته من هم به خاطر دیسک کمر نمی توانم به کوه بیایم.ولی دوست دارم بعد از بهبودی به کوه بیایم.
امید
یکشنبه 20 مرداد 1392 02:24 ب.ظ
*بسم الله الرحمن الرحیم*
خدای تعالی،
سنت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم،
قرآن کریم،
دین مبین،
اسلام شریف،
شرع منور،
قانون متقن،
عرف جامعه،
وجدان بیدار،
و هر مرامی که بگوئید،
همه و همه به دختران حقوقی داده اند که با کمال تأسف در قوم ترکمن، این نصیب و ملک و مال دختران توسط دیگران خورده می شود، یه آب هم بالاش.
نمونه ای از این حقوق چپاول شده ی دختران ترکمن در طول تاریخ، "حق ارث" است که توسط برادران بالا کشیده می شود.
اطرافیانی که هنوز پیکر پدرشان سرد نشده، وقیحانه از دختران مظلوم و بیچاره، انگشت، مهر و امضای بخشش مال و موروثی می گیرند.
...
لطفاً شعری هم در وصف حال دختران به خاک عزا نشسته ی ترکمن صحرا بسرائید؛ بلکه پدری دلسوز به تأسی از سنت حضرت محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم که در زمان حیات سراسر برکتشان به دخت گرامیشان حضرت فاطمه(س) اراضی فدک را بخشیدند، با دختر خلف خویش مثل آن کند.
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
creativity
چهارشنبه 31 خرداد 1391 01:07 ب.ظ
با سلام و تشکر از این که شعری از دنیای خاطره هایم در وبلاگت دیدم من نیز شعری از شاملو برایت هدیه می کنم هر چند که برایت ممکن است خیلی تکراری باشد
در شهادت آبائی معلم ترکمن

« آبائی » از زخم قلب

دختران دشت!

دختران انتظار!

دختران امید تنگ

در دشت بی کران

و آرزوهای بیکران

در خلق های تنگ

دختران آلاچیق نو

در آلاچیق هائی که صد سال !-

از زره جامه تان اگر بشکوفید

باد دیوانه

یال بلند اسب تمنا را

آشفته کرد خواهد ...

دختران رود گل آلود!

دختران هزار ستون شعله، به طاق بلند دود!

دختران عشق های دور

روز سکوت و کار

شب های خستگی !

دختران روز

بی خستگی دویدن،

شب

سرشکستگی!

در باغ راز و، خلوت مرد کدام عشق –

در رقص راهبانه شکرانه ی کدام

آتش زدای کام

بازوان فواره ئی تان را

خواهید برافراشت؟

افسوس!

موها، نگاه ها

به عبث

عطر لغات شاعر را

تاریک می کنند.

دختران رفت و آمد

در دشت مه زده !

دختران شرم

شبنم

افتادگی

رمه !-

از زخم قلب آبائی

در سینه کدام شما خون چکیده است؟

پستان تان، کدام شما

گل داده در بهار بلوغش؟

لب های تان، کدام شما

لب های تان، کدام،

بگوئید!-

در کام او شکفته، نهان، عطر بوسه ئی؟-

شب های تار نم نم باران – که نیست کار-

اکنون کدام یک ز شما

بیدار می مانید

در بستر خشونت نومیدی

در بستر فشرده دلتنگی

در بستر تفکر پر درد رازتان

تا یاد آن – که خشم و جسارت بود-

بدرخشاند

تا دیرگاه، شعله آتش را

در چشم بازتان؟

بین شما کدام

- بگوئید!-

بین شما کدام

صیقل می دهید

سلاح آبائی را

برای

روز

انتقام؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر