تبلیغات
احمد گرگانی - بگنج خان (بگنجعلی خان)

بگنج خان (بگنجعلی خان)

نویسنده :احمد گرگانی
تاریخ:پنجشنبه 1 آبان 1393-06:56 ب.ظ

مقدمتا باید عرض کنم مدتی است که تاریخ شفاهی در نزد محققان و صاحب نظران اهمیت پیدا کرده است. در این راستا، دوست محققی که دانشجوی دکترا در رشته ی تاریخ می‌باشد، از من خواست، هرچه اطلاعات شفاهی خانوادگی در مورد بگنچ خان دارم را بنویسم. من پسر کوچک محمد آخوند گرگانی و نسل هشتم بگنج خان می‌باشم. من به این دوست گفتم، اطلاعات من بسیار اندک است و او به نقل از استادش گفت، اطلاعات هر چند اندک باشد باید ثبت شود. اطاعت امر کردم و با مراجعه به کتب تاریخی و دانسته‌های شفاهی خانوادگی مطلب زیر را در مورد بگنج خان به نگارش درآوردم. امید است که مورد قبول علاقمندان قرار بگیرد. در ضمن خوشحال می‌شوم اگر عزیزانی اطلاعات بیشتری در مورد بگنج خان دارند، مرا از معلومات خود بی نصیب نگذارند.

          بگنج خان یا بگنجعلی خان از سران طایفه داز در زمان نادر شاه افشار در روستای قیزلار در حاشیه اترک در شمال ایران زندگی می‌کرده‌ است. در زبان ترکمنی دو پسوند "بای" و "خان" دارای معانی خاصی هستند. "بای" به کسی گفته می‌شود که دارای اموال زیاد و به خصوص گوسفند و گاو و غیره باشد. اما "خان" به کسی گفته می‌شود که توان مدیریتی، سرکردگی و بسیج سیاسی و اجتماعی و نظامی ایل را داشته باشد. بگنج خان هم دارای چنین ویژگی بوده است.

            آن طور که در منابع تاریخی آمده است ایل قاجار در زمان شاه عباس صفوی به شمال استرآباد در قلعه مبارک آباد (آق قلعه کنونی) کوچانده شدند تا جلوی هجوم و تاخت و تاز ترکمن ها را بگیرند (995 ه.ق.). اما ایل قاجار با توجه به زبان مشترکی که با ترکمن‌ها داشته‌اند، با آنها روابط حسنه‌ برقرار نموده و با هم به مراوده و داد و ستد می‌پرداختند. در سال های 1150 ه.ق. رهبر این ایل "محمد حسن خان" بنا به روایاتی، خواهرزاده بگنج خان بوده است. در موخره کتاب "خوجام بردی حان" نوشته "شابنده" (اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 میلادی) صفحه ی 119( موخره به قلم آنا نپسف استاد تاریخ) اشاره می‌شود که محمد حسن خان در خانه دایی خود بگنج عالی بگ به مدت 25 سال زندگی کرده است. و از جنبش های ترکمن‌ها چه در گرگان و چه در خیوه خبر داشته است. او می‌گوید: مختومقلی شعر"عالی سیزینگ" را به خاطر محمد حسن خان سروده است. این مورد یعنی نسبت فامیلی محمد حسن خان با بگنج خان چه درست باشد چه نادرست، بهرحال محمد حسن خان با بگنج خان رابطه حسنه‌ای داشته است. چرا که وقتی محمد حسن خان مورد غضب نادرشاه قرار می‌گیرد، به بگنج خان پناه می‌برد. نادر شاه عده‌ای را مامور می‌کند که محمد حسن خان را از بگنج خان تحویل بگیرند. ظاهرا ماموران بگنج خان را تهدید می‌کنند و می‌گویند در صورت سرپیچی مورد غضب نادرشاه قرار خواهند گرفت. بگنج خان و سران ایل به شور می‌نشینند. آنها در وضعیت دشواری قرار می‌گیرند. از یک طرف یک دوست که با آنها پناه آورده و از طرف دیگر نادر شاه که در اوج قدرت خود بوده و احتمالا به آنها حمله کرده و ایل را مورد تاخت و تاز قرار داده به آوارگی بکشاند. در نهایت سران قوم، منفعت ایل را ترجیح داده تصمیم می‌گیرند محمد حسن خان را تحویل نادر بدهند. اوغول بخت زن بگنج خان که در گوشه‌ی خانه (آق اوی) شاهد این گفتگوها بوده، تحمل نمی‌کند و چارقد خود را از سر برداشته به میان سران قوم می‌اندازد و می‌گوید "شما اگر از نادر می‌ترسید زیر این چارقد پنهان شوید، من نمی‌گذارم کسی را که به ما پناه آورده تسلیم دشمن کنید". سران قوم شرمنده شده از تصمیم خود برمی‌گردند و محمد حسن خان را با یک نوکر و دو اسب و یک باز شکاری به صحراهای شمال فراری می‌دهند. ( این ماجرا نشان می‌دهد از یک طرف تحویل پناهنده عمل شرم‌آوری بوده و از طرف دیگر شاید واقعا محمد حسن خان خواهرزاده بگنج خان بوده و قربان بخت به این خاطر از وی حمایت کرده است و البته نفوذ زن‌ها را نیز نشان می‌دهد.)

           آنها به فرستادگان نادرشاه می‌گویند، ما خبری از محمد حسن خان نداریم. محمد حسن خان در صحرا آواره بوده، توسط باز شکاری به شکار می‌پرداخته تا آن که یک روز باز شکاری می‌رود و دیگر برنمی‌گردد. آنها از ناچاری یکی از اسبها را کشته و این گونه به زندگی خود ادامه می‌دهند. اسب دوم را نیز می‌کشند و می‌خورند. و پس از آن در حال مرگ  بودند که عده‌ای می‌آیند و خبر می‌دهند که نادرشاه کشته شده است. (این مطلب در کتاب ناسخ التواریخ تالیف محمد تقی لسان الملک سپهر در صفحه ی 16 و سعید نفیسی در صفحه 49 کتاب "تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره ی معاصر" آمده است.)

            شرح اینکه بعدا محمد حسن خان چه کرد را به عهده‌ی تاریخ نگاران می‌گذاریم. او البته جنگهای بسیاری کرد و عاقبت کشته شد(1172 ه.ق).  پسر او "آغا محمد خان قاجار" در سال 1210 ه.ق. به سلطنت نشست. و روایات شفاهی خانوادگی که بعد از این داریم این است که آغا محمد خان حالا به خاطر خدمتی که بگنج خان به پدرش کرده بود یا به خاطر خویشاوندی، روستای گوزن فارس در دهستان ملک در 20 کیلومتری شرق استرآباد یا گرگان کنونی را به بگنج خان یا به فرزندان او بخشید.

          بعد از این ماجرا ما اطلاعات خاصی در مورد بگنج خان نداریم. فقط می‌دانیم یکی از سرداران بزرگ آغا محمد خان به نام خوجام بردی خان از روستای قیزلار یا آی‌قیز بوده است. اینکه او چه نسبتی با بگنج خان داشته، اطلاعی در دست نیست، تنها می‌دانیم که او از طایفه ی داز و اهالی منطقه‌ی آی قیز بوده است. آن طور که در موخره‌ی  کتاب خوجام بردی خان نوشته‌ی شابنده آمده، حتی لطفعلی خان زند را هم خوجام بردی خان شکست داده است. او بالاخره در دشت مغان بر اثر بیماری در می‌گذرد.

         فرزندان بگنج خان بهره‌ی مالکانه روستای گوزن فارس را می‌گرفتند. بعدها یا به خاطر دوری راه و یا به هر دلیل دیگری در این امر وقفه افتاده است. محمد آخوند گرگانی ( 1260 1346ه.ش) که نسل هفتم بگنج خان بوده در بخارا تحصیل می‌کند و بعد از پایان تحصیلات علوم دینی به روستای قیزلار برمی‌گردد. خانواده‌ی آن‌ها بعدا به روستای چن سولی در حاشیه‌ی رود گرگان در 18 کیلومتری شرق آق قلا کوچ  می‌کنند. بعدها در دوره‌ی ششم مجلس شورای ملی در سال 1305 به نمایندگی از طرف ترکمن‌ها به مجلس راه می‌یابد. محمد آخوند سند گوزن فارس را یافته و دوباره مالکانه‌ی آن روستا را بدست می‌گیرد. البته قناتی داشته‌اند که هر سال با هزینه خود لایروبی می‌کرده‌اند. این قنات از میان روستای گوزن فارس رد می‌شده و هنوز هم دایر است. در پای این قنات اهالی شالی می‌کاشته‌اند و طبق عرف آن زمان درصدی از محصول را به مالک می‌داده‌اند. این امر تا سال 1342 که نظام ارباب و رعیتی لغو شد، ادامه داشته است.

        از گوزن فارس به سمت نواحی ترکمن نشین 15 تا 20 کیلومتر اراضی بکر و نیمه جنگلی بدون سکونت بوده است. البته اهالی قره تپه داز در فصل‌هایی برای چراندن احشام خود به نواحی بالا دست کوچ می‌کرده‌اند. اما سکونت دائم نداشته‌اند. محمد آخوند، برادر کوچک خود "عطاخان" را تشویق می‌کند که در قسمت شمال گوزن فارس سکونت گزیده شروع به آبادی اراضی نموده، کشت و زرع نماید. عطاخان در سال 1308 ه.ش به محل عطاآباد کنونی کوچ کرده شروع به کشت و کار می‌نماید. به دنبال او عده‌ی زیادی از اهالی قره تپه داز و بعد ها از روستا های دیگر به آن محل کوچ کرده هر کدام سعی در آباد کردن اراضی می‌کنند. وجه تسمیه عطاآباد نیز به همین منظور است. نگارنده هم اکنون در روستای گوزن فارس دارای زمین کشاورزی می‌باشم.

      صحبت ما البته از بگنج خان بود. اما من خواستم ادامه‌ی تاثیر و ردپای او را در حال حاضر هم بیان کرده باشم.

      ترتیب شجره از بگنج خان تا محمد آخوند:

1-بگنج خان، 2-بابا خان معروف به باباخان سخی، 3-قلیچ صوفی، 4-الله یار، 5-آلیار، 6-عطاجیق بای، 7-محمد آخوند


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Can exercise increase your height?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 05:57 ب.ظ
Wow, marvelous weblog structure! How lengthy have you been blogging for?
you made blogging look easy. The full glance of
your site is fantastic, let alone the content material!
http://butlerghxnjxygio.jimdo.com
یکشنبه 15 مرداد 1396 04:08 ب.ظ
Hmm is anyone else having problems with the pictures on this blog loading?
I'm trying to figure out if its a problem on my end or if it's the blog.

Any feed-back would be greatly appreciated.
What is leg length discrepancy?
شنبه 14 مرداد 1396 11:47 ق.ظ
I got this website from my friend who informed me regarding this
site and now this time I am browsing this web page and reading very informative
articles or reviews at this place.
Frank
سه شنبه 10 مرداد 1396 10:13 ب.ظ
We are a group of volunteers and opening a new scheme in our community.
Your web site provided us with valuable information to work
on. You have done a formidable job and our entire community
will be thankful to you.
Carolyn
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:21 ب.ظ
Fastidious answers in return of this question with solid arguments and describing all on the topic of that.
manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 06:22 ب.ظ
Fastidious answers in return of this matter with firm arguments and describing the whole thing concerning
that.
ترکمن دیار
سه شنبه 25 اسفند 1394 03:50 ب.ظ
سلام آقای گرگانی!چرا درمورد طایفه داز در اواخر قاجار ودوره مشروطیت اطلاعات زیادی در دسترس نیس!مثلأ جنگ هاشون با ارتش روس!حتی محل شهادت آنها درصحرا هس نزدیک گووگ تپه شفتالوباغ.جنگ هاشون بامنطقه استرآباد!یا جد من به خاطر همراهی محمدعلی شاه درتهران مرده!آیا اطلاعاتی ندارین تو وبلاکتون بدارین
یکشنبه 23 اسفند 1394 01:30 ب.ظ
سلام.عبیدالله هستم,میشه بفرمایید آخوند گرگانی ازچه طایفه داز میباشن؟
امید ایرانی
شنبه 5 اردیبهشت 1394 03:52 ب.ظ
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
آقا قربان، خوب دقت کنید تا به اشتباه وحشتناک خودتان پی ببرید:
اگر مرحوم بگنج‌خان فقط ۲ فرزند داشت= ۲ نفر
و هر فرزندش ۲ فرزند داشت= ۲ × ۲ = ۴ نفر
و نوه‌هایش هم هر کدام ۲ فرزند داشتند= ۴ × ۲ = ۸ نفر
نسل چهارمش= ۸ × ۲ = ۱۶ نفر
نسل پنجم= ۱۶ × ۲ = ۳۲ نفر
نسل ششم= ۳۲ × ۲ = ۶۴ نفر
نسل هفتم= ۶۴ × ۲ = ۱۲۸ نفر
و نسل هشتم= ۱۲۸ × ۲ = ۲۵۶ نفر می‌شوند! آنوقت شما نوشته‌اید:
”بگنج خان ونوه نتیجه اش ساکن روستای کرد هستند و اسامی هفت پشت ان که قید نمودید در زمان حال ساکن ان روستا می باشند.“ (!)
یعنی تمامی این ۸ نسل طی قریب ۲۵۰ سال از جای خود تکان نخورده‌اند و جمعیتی قریب ۲۵۶ نفر همگی کنار هم در یک روستا مانده باشند!
و این در حالیست که اگر برای هر نسل ۴ فرزند در نظر گرفته شود به نتیجهٔ جالب ۶۵۵۳۶ نفر خواهیم رسید! که البته با توجه به کثرت اولاد گذشتگان بعید نخواهد بود.
آقا قربان! لطفاً چیزی بگو که با عقل جور در بیاد و از توهین، تهمت و افترا به دیگران دست بردار.
امید ایرانی
شنبه 5 اردیبهشت 1394 01:30 ق.ظ
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
آقا قربان، خوب دقت کنید تا به اشتباه وحشتناک خودتان پی ببرید:
اگر مرحوم بگنج‌خان فقط ۲ فرزند داشت= ۲ نفر
و هر فرزندش ۲ فرزند داشت= ۲ × ۲ = ۴ نفر
و نوه‌هایش هم هر کدام ۲ فرزند داشتند= ۴ × ۲ = ۸ نفر
نسل چهارمش= ۸ × ۲ = ۱۶ نفر
نسل پنجم= ۱۶ × ۲ = ۳۲ نفر
نسل ششم= ۳۲ × ۲ = ۶۴ نفر
نسل هفتم= ۶۴ × ۲ = ۱۲۸ نفر
و نسل هشتم= ۱۲۸ × ۲ = ۲۵۶ نفر می‌شوند! آنوقت شما نوشته‌اید:
”بگنج خان ونوه نتیجه اش ساکن روستای کرد هستند و اسامی هفت پشت ان که قید نمودید در زمان حال ساکن ان روستا می باشند.“ (!)
یعنی تمامی این ۸ نسل طی قریب ۲۵۰ سال از جای خود تکان نخورده‌اند و جمعیتی قریب ۲۵۶ نفر همگی کنار هم در یک روستا مانده باشند!
و این در حالیست که اگر برای هر نسل ۴ فرزند در نظر گرفته شود به نتیجهٔ جالب ۶۵۵۳۶ نفر خواهیم رسید! که البته با توجه به کثرت اولاد گذشتگان بعید نخواهد بود.
آقا قربان! لطفاً چیزی بگو که با عقل جور در بیاد و از توهین، تهمت و افترا به دیگران دست بردار.
قربان
یکشنبه 23 فروردین 1394 11:09 ب.ظ
با سلام آقای گرگانی دست به قلمت عالی است ولی شنیده های ما حاکی از ان است که بگنج خان ونوه نتیجه اش ساکن روستای کرد هستند و اسامی هفت پشت ان که قید نمودید در زمان حال ساکن ان روستا می باشند. محمد اخوند جهت چاپیدن ملک بگنج خان اصلی که فرزاندان ساده ای داشت اسم یکی از فرزندانش را بگنج می گذارد و بابردن یکی از غلامان خود اهل چن سبلی و معرفی کردن ان شخص به نانم بگنج سند مالکیت ملک یاد شده را به اسم خود ثبت می کند.
یک اشنا
یکشنبه 30 آذر 1393 04:45 ب.ظ
با سلام هنوز هم میتوان مطالب مرتبط با بگنج خان را بصورت تاریخ شفاهی از برخی سالمندان شنید جهت نمونه میتوانید به قربان دهیار مراجعه کنید
چال چووروگ
شنبه 24 آبان 1393 10:14 ب.ظ
سلام . خیلی استفاده کردیم.بسیار عالی بود. دوست دانشجوی شما پیشنهاد خوبی داده ایشان هم مثل ما به تواناییهای شما در نوشتن می دانسته. موفق باشید.
یوسف گری
دوشنبه 19 آبان 1393 06:00 ب.ظ
سلام اقای گرگانی وبلاگ عالی بود ارزوی موفقیت رادارم
شنبه 17 آبان 1393 11:59 ب.ظ
مهسا
پنجشنبه 1 آبان 1393 07:57 ب.ظ
سلام

وبلاگ قشنگتونو دیدم جالب بود

انشالله موفق باشید

خوشحال میشم به ما هم یه سری بزنی

اگه امکان پذیر بود یه لینک هم به سایت ما بدید

ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر